فکری زیبا
Beautiful Mind
خوابیده بودم؛ در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم ، به هر روزی که نگاه می کردم درکنارش دوجفت جای پا بود، یکی مال من و یکی مال خدا. جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم؛ خاطرات خوب، خاطرات بد، زیباییها، لبخندها، شیرینی ها، مصیبت ها،... همه و همه را می دیدم. اما دیدم در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است؛ نگاه کردم، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند،روزهایی همراه با تلخی ها، ترس ها، دردها، بیچارگی ها. با ناراحتی به خدا گفتم: روز اول تو به من قول دادی که هیچگاه مرا تنها نمی گذاری،هیچوقت مرا به حال خود رها نمی کنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم. چگونه، چگونه در این سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج، مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها کنی؟ چگونه؟ خداوند مهربانانه مرا نگاه کردد، لبخندی زد و گفت: بنده ام! من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود، در شب و روز، در تلخی و شادی، در گرفتاری و خوشبختی؛ من به قول خود وفا کردم، هرگز تورا تنها نگذاشتم، هرگز تورا رها نکردم، حتی برای لحظه ای، آن جای پا که در آن روزهای سخت می بینی جای پای من است، وقتی که تو را به دوش کشیده بودم!. یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:, :: 13:12 :: نويسنده : قهار متولی طاهر شهربابل مرکز شهرستان بابل در استان مازندران است. این شهر تقریبا در 50 کیلومتری غرب ساری واقع است. جمعیت آن در سر شماری سال 85 برابر با 201335 نفر بوده است.(شهر بابل در 13 کیلومتری جنوب دریای مازندران قرار دارد و رشته کوه البرز نیز حدودا در 10 کیلومتری جنوب بابل قرار دارد و بابلرود نیز از غرب این شهر می گذرد. این شهرستان از شمال به شهرستان بابلسر و فریدونکنار، از غرب به شهرستان آمل و از غرب به شهرستان قائمشهر و شهرستان سوادکوه محدود است). نام شناسی: اولین نامی که از بابل در تاریخ ذکر شده دین تیر می باشد که کوروش کبیر در بیانیه خود- که از حفاری های بابل بدست آمده و در موزه انگلستان نگهداری می شود - از آن به دین تیر یاد کرده است. شهر بابل را پیشینیان با نام مامیترا می خوانده اند. در نوشته های عربی و دوران پس از اسلام این شهر را مامطیر و ممطیر هم نوشته اند. تا دوره پهلوی اول، این شهر را بارفروش یا بارفروش ده می نامیدند، بعد از آن این شهر را بابل نهادند. دوران معاصر: در روز یکم آذر سال 1310 هجری خورشیدی نام بارفروش همراه با ساخت ساختمانهای تازه دولتی همچون اداره پست (1315)، در کنارسبزمیدان و ساختمانهای شهرداری و شهربانی(1314) به شهر بابل تغییر نام یافت.نام بابل از نام رودخانه باول گرفته شد، که در بر غربی شهر روان است و اکنون به رودبابل معروف است. البته امروز با توجه به ساخت و سازهای فراوان و گسترش فضای شهر این رودخانه تقریبا در قسمت های مرکزی شهر قرار گرفته است. جنگلهای طبیعی شهرستان بابل 49936 هکتار بوده و رودخانه بابل از رودخانه مهم این شهر به شمار می رود. این شهر دارای آب و هوای معتدل و مرطوب می باشد. بابل دارای 7 شهر تاسیس شده و1 شهر مصوب ، 6 بخش ، 13 دهستان ، 653 روستا و 95 دهیاری می باشد. وسعت این شهرستان 1578 کیلومتر مربع می باشد. بابل یکی از شهرهای مهم شمال کشور در امور تجارت، دانشگاهی، پزشکی و کشاورزی می باشد. در حال حاضر بیش از 225000 نفر جمعیت شهری و 240000 نفر جمعیت روستایی در این شهرستان ساکن می باشند. پل محمدحسن خان توسط محمدحسن خان قاجار با قدمتی بیش از 200 سال و در اواخر دوره افشار بر روی رودخانه بابل ساخته شده است. نکته جالب در ساخت لین پل استفاده ااز زرده تخم مرغ می باشد. در دوره صفوی دریاچه ای بسیار بزرگ وزیبا در جنوب شهر وجود داشته که در وسط آن تپه ای همانند یک جزیره کوچک خودنمایی می کرده که بعلت سرسبزی و زیبایی باغهای اطراف، این محل بنام بحرارم نامگذاری شده است. این دریاچه سالها پیش خشکیده و درحال حاضر محل سکونت مردم می باشد که به دوقسمت بحرارم غربی و بحرارم شرقی معروف است. از 20 نفر پایه گذاران اولیه حزب ملی ایران در سال 1320 ، 3 نفر از اهالی شهر بابل بودند. در منطقه مازندران و گیلان که در زمان رضاشاه به استانهای اول و دوم نامگذاری شده بودند، رضاشاه تنها در بابل دارای کاخ و محل سکونت بود. از این کاخ هم اکنون بعنوان کتابخانه دانشگاه علوم پزشکی بهره برداری می شود. بابل همچنین با کد تلفنی 0111 مرکز یکی از 8 بخش مخابراتی ایران است. ادامه مطلب ... جمعه 4 مرداد 1392برچسب:, :: 18:25 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
جمعه 4 مرداد 1392برچسب:, :: 18:22 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
جمعه 4 مرداد 1392برچسب:, :: 18:15 :: نويسنده : قهار متولی طاهر كنيزكى از اهالى چين را براى يكى از شاهان به هديه آوردند.شاه در حال مستى خواست با او آميزش كند. او تمكين نكرد. شاه خشمگين شد و او را به غلام سياهى بخشيد. آن غلام سياه به قدرى بدقيافه بود كه لب بالايش از دو طرف بينيش بالاتر آمده بود و لب پايينش به گريبانش فرو افتاده بود، آن چنان هيكلى درشت و ناهنجار داشت كه صخرالجن از ديدارش مى رميد و عين القطر از بوى بد بغلش مى گنديد: تو گويى تا قيامت زشترويى بر او ختم است و بر يوسف نكويى چنانكه شوخ طبعان لطيفه گو مى گويند: شخصى نه چنان كريه منظر كز زشتى او خبر توان داد آنكه بغلى نعوذ باالله مردار به آفتاب مرداد اين غلام سياه كه در آن وقت هوسباز و پرشهوت بود، همان شب با آن كنيز آميزش كرد. صبح آن شب ، شاه كه از مستى بيرون آمده بود، به جستجوى كنيز پرداخت . او را نيافت . ماجرا را به او خبر دادند. او خشمگين شد و فرمان داد كه غلام سياه را با كنيز محكم ببندند و بر بالاى بام كوشك ببردن و از آنجا به قعر دره گود بيفكنند. يكى از وزيران پاك نهاد دست شفاعت به سوى شاه دراز كرد و گفت : غلام سياه بدبخت را چندان خطايى نيست كه درخور بخشش نباشد، با توجه به اينكه همه غلامان و چاكران به گذشت و لطف شاه ، خو گرفته اند. شاه گفت : اگر غلام سياه يك شب همبسترى با كنيز را، تاءخير مى انداخت چه مى شد؟ كه اگر چنين مى كرد، من خاطر او را به عطاى بيش از قيمت كنيز، شاد مى نمودم . وزير گفت : اى پادشاه روى زمين ! آيا نشنيده اى كه : تشته سوخته در چشمه روشن چو رسيد تو مپندار كه از پيل دمان انديشد ملحد گرسنه در خانه خالى برخوان عقل باور نكند كز رمضان انديشد شاه از اين لطيفه فرح بخش وزير، خوشش آمد و به او گفت : اكنون غلام سياه را بخشيدم ، ولى كنيزك را چه كنم ؟ وزيرگفت : كنيزك را نيز به غلام سياه ببخش ، زيرا نيم خورده او شايسته و سزاوار او است . هرگز آن را به دستى مپسند كه رود جاى ناپسنديده تشنه را دل نخواهد آب زلال نيم خورده دهان گنديده <<گلستان سعدی>> جمعه 4 مرداد 1392برچسب:, :: 17:27 :: نويسنده : قهار متولی طاهر درويشی را ضرورتی پيش آمد، گليمى را از خانه يكى از پاك مردان دزديد. قاضى فرمود تا دستش بدر کنند. صاحب گليم شفاعت کرد که من او را بحل کردم. قاضى گفت : به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم. صاحب گليم گفت : اموال من وقف فقيران است ، هر فقيرى كه از مال وقف به خودش بردارد از مال خودش برداشته ، پس قطع دست او لازم نيست . قاضى از جارى نمودن حد دزدى منصرف شد، ولى دزد را مورد سرزنش قرار داد و به او گفت : آيا جهان بر تو تنگ آمده بود كه فقط از خانه چنين پاك مردى دزدى كنى ؟! دزد گفت : اى حاكم ! مگر نشنيده اى كه گويند: خانه دوستان بروب ولى حلقه در دشمنان مكوب . چون به سختى در بمانى تن به عجز اندر مده دشمنان را پوست بر كن ، دوستان را پوستين جمعه 4 مرداد 1392برچسب:, :: 16:58 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خرید اینترنتی عینک آفتابی ریبن">خرید اینترنتی عینک آفتابی ریبن
نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |