فکری زیبا
Beautiful Mind
کوروش بزرگ؛ نخستین پادشاه و بنیان گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۲۹ تا ۵۵۹ پیش از میلاد، بر ایران فرمانروایی کرد.
دربارهٔ کوروش تمام مورخان توافق دارند که شاهی بود با عزم، خردمند و مهربان که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل میشد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان میدهد. به واقع کوروش، بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از جمله نوادری بود که تاریخ جهان به خود دیده است . انسانی والا و ابرمردی بی همتا که می توان گفت نام ایران با وجود او ایران شد و از بنیانی که او بنا نهاد برای هزاران سال ملتی واحد از اقوام آریایی واقع در فلات ایران شکل گرفت که طی قرنها تمام تمدن ها و قدرتهای کوچک و بزرگ را تحت شعاع خود قرار داد و هویت ایرانی متشکل از مادهای آذربایجان و کردستان و پارسهای جنوب و پارتهای شرق ایران زمین که ملت واحد ایران را تشکیل دادند و تاریخ چندین هزار ساله خود را دوشادوش یکدیگر و در کنار یکدیگر رقم زدند به همراه هم از این خاک و هویت دفاع کردند و با افتخار ایرانی بودن خود را به جهانیان اعلام نمودند درباره فرجام کوروش نیز باید گفت این سرباز وطن در جنگ با اقوام وحشی شرقی و دفاع از سرزمین خویش جان خود را فدا نمود و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد و تا امروز نیز جاودانه باقی مانده است
در ذیل میتوانید برخی از سخنان ارزشمند کوروش بزرگ را مطالعه نمایید :
1- ای پسر من نیکو کار باش نه بدکار زیرا زندگانی انسان جاودان نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازمتر نمی باشد -۲ ای پسر من بشنو تو را می گویم که بهترین بخشش ها تعلیم و تعلم است زیرا مال و مکنت زوال پذیرد و چهار پایان بمیرند ولی دانش و تربیت باقی ماند - ۳ دختر شرمگین را دوست بدار و او را به مرد هوشیار و دانایی به عروسی ده زیرا مرد دانا و هوشیار مانند زمین نیکی است که چون تخم در آن بکارند حاصل نیک و فراوان از آن به عمل آید -۴ با زن فرزانه و شرمگین عروسی کن و او را دوست بدار وخود برای خود زن انتخاب کن وزن دیگری را فریب مده تا روانت گناه کار نگردد - ۵ مردی را به دامادی خود برگزین که نیکخو, درست و دانا باشد, اگر بسیار مسکین است بسیار عیب نیست مال و مکنت از یزدان برسد -۶ چون خوشی رسد بسیار خشنود و غره مشو و چون سختی رسد غمگین و افسرده مباش زیرا هر خوشی یک ناخوشی و هر نیکی یک بدی در پی دارد -۷ از پست فطرت و بداصل قرض مگیر و وام مده زیرا تنزیل زیاد باید داد و همواره بر در خانه تو بایستد و کسان بگمارد و این برای تو زیان بزرگی است -۸ به مال و مکنت کسی چشم مینداز زیرا مال و خوشی جهان مانند مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ شاخی نماند -۹ دست از دزدی و کاهلی و هوا و هوس نفسانی بدار زیرا هر کس که نیکی کند پاداش نیکی یابد و هر که بدکار گشت به سزای سخت خواهد رسید -۱۰ نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زیرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند مانند شیری است که آسوده در بیشه غنوده و از هیچ کس بیم ندارد -۱۱ به رئیس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست, آچه بر خود نیک ندانی به دیگران نیز نیک نشمار با دوستان به یگانگی برخورد کن -۱۲ اگر تو را فرزندی است به مدرسه بفرست و به تحصیل علم بگمار زیرا علم ودانش چشم روشن است - ۱۳ عصبانی مباش زیرا مرد عصبانی مانند آتش است که در بیشه برافروزد و تر و خشک را با هم بسوزاند - ۱۴ دشمن کهنه را دوست نو مساز زیرا دشمن کهنه مانند مار سیاه است که بعد از صد سال انتقام را فراموش نکند -۱۵ مغرور و خودپسند مباش زیرا انسان مغرور چون مشک پر باد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نماند -۱۶ آنچه را که گذشته است فراموش کن و به آنچه که نرسیده رنج و اندوه مبر - ۱۷ در مجالس در صدر منشین تا تو را از آنجا بلند نکنند و به جای پایین تری بنشانند -۱۸ سخن بموقع بگو زیرا بسا تکلم بهتر از خاموشی و بسا خاموشی بهتر از تکلم است - ۱۹ ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است - ۲۰ از هر خوراک مخور و زود به زود به مجلس عیش بزرگان مرو که پسندیده نیست -۲۱ ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است - ۲۲ همیشه و همه جا به خدا توکل کن و دوستی با کسی کن که بیشتر به تو سود رساند ۲۳ - زن و فرزند خود را از تحصیل علم باز مدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشیمان نشوی - ۲۴ اگر در پی مال و مکنتی اول آب و زمین بخر زیرا اگر ثمر ندهد اصل آن باقی است -۲۵ حضور دانشمندان را گرامی دار و از ایشان سئوال کن و جواب بشنو -۲۶ با مردی که پدر و مادر از او ناخشنودند همکار مباش تا گناهکار نباشی -۲۷ از هر کس که با تو کینه ورزد و خشم گیرد کناره جوی - ۲۸ با مرد پاک نظر, کارآگاه, هوشیار و نیکخو مشورت کن -۲۹ در جنگ اگر مسئولیتی به عهده تست بسیار مواظب باش -۳۰ به فرمان یزدان و امشاسپندان گوش کن و رفتار نما -۳۱ مرد فقیر و بینوا را تمسخر مکن شاید تو نیز روزی بینوا شوی -۳۲ مرد پارسا در آسایش ماند و بدکار همیشه گرفتار اندوه است -۳۳ اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار نزن تا تو را نگزد -۳۴ اگر چه شناوری به خوبی دانی ولی زیاد در آب مرو تا غرق نشوی -۳۵ با هیچ کس و به هیچ آیین پیمان شکنی نکن که آسیب به تو نرسد -۳۶ فرومایه را اعتنا مکن و شخص محترم را در پایه اش پاداش رسان - ۳۷ مردم دارای همان خویی هستند که از زمان شیر خوارگی خود کسب نموده اند -۳۸ سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام برسانی -۳۹ دوست کهنه را گرامی دار و در دوستی او استوار بایست -۴۰ یزدان را ستایش کن و دل را شاد ساز تا یزدان نیکی تو را بیافزاید -۴۱ حکمرانان را نفرین مکن زیرا آنان پاسباتات مردم هستند -۴۲ هیچ فرازی بدون نشیب و هیچ نشیبی بدون فراز نیست -۴۳ مال کسی را تاراج مکن و به مال خود میامیز -۴۴ برای نام خود از کسب و کار احتراز مکن -۴۵ هر چه شنوی به عجله و بیهوده مگوی -۴۶ هر کس که برای دیگران چاه کند در آن افتد -۴۷ تا حدی که می توانی از مال خود داد و دهش نما - ۴۸ کسی را فریب مده تا دردمند نشوی -۴۹ پیشوای نیک را گرامی دار و سخنش بپذیر -۵۰ جز از خویشان و دوستان چیزی از کسی وام مگیر - ۵۱ نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور -۵۲ چو خواهی عروسی کنی اول مال فراهم کن -۵۳ از نیک کرداری خود غره مشو و رجز مخوان -۵۴ به رئیسها و پادشاهان خیانت مکن - ۵۵ از مرد بزرگ و نیک سخن بپرس -۵۶ با دزدان معامله مکن و آنها را گرفتار نما -۵۷ از دوزخ یاد آور و کسان را به انصاف مجازات کن -۵۸ از هر کس و هر چیز مطمئن مباش - ۵۹ فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی -۶۰ بیگناه باش تا بیم نداشته باشی -۶۱ سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی -۶۲ با مردم یگانه باش تا محترم و مشهور شوی -۶۳ راستگو باش تا استقامت داشته باشی -۶۴ متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی -۶۵ دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی - ۶۶ معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی -۶۷ دوستدار دین باش تا زندگی به نیکی گذرانی -۶۸ مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی -۶۹ سخی و جوانمرد باش تا پاک و راست گردی -۷۰ با مرد قدر نشناس و ناسپاس معاشرت مکن -۷۱ روح خود را با خشم وکین آلوده مساز -۷۲ در حفظ دین بکوش زیرا سعادت روحانی از آن برسد -۷۳ در هر گفتار و کار تواضع و ادب را فراموش مکن -۷۴ هرگز ترشرو و بدخو مباش -۷۵ در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان نشمارند -۷۶ دختر خود را به شوهر هوشیار و دانا ده - ۷۷اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده - ۷۸خود را به بندگی کسی مسپار - ۷۹ همیشه روح خود را به یاد دار
ادامه مطلب ... جمعه 30 فروردين 1392برچسب:, :: 13:14 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
من باور دارم … که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.
من باور دارم … من باور دارم … من باور دارم … نلسون ماندلا
سه شنبه 27 فروردين 1392برچسب:, :: 22:6 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری. اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ ... اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم. اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری ! پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره ! دو شنبه 26 فروردين 1392برچسب:, :: 20:30 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید.در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید. سلامتی: 1- آب فراوان بنوشید. 2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.. 3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده. 4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی) Enthusiasm(شورواشتیاق) Empathy(دلسوزی و همدلی) 5- از ورزش کمک بگیرید. 6- بیشتر به یاد خدا باشید . 7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید. 8- روزانه 20 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید. 9- 7 ساعت بخوابید. 10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید. شخصیت: 11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد. 12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید. 13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید. 14- خیلی خود را جدی نگیرید. 15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید. 16- وقتی بیدار هستید بیشتر اهداف خود را مجسم کنید. 17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید. 18- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد. 19- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید. 20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید... 21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما. 22- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر میباشند. 23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید. 24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. جامعه: 25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود، مخصوصا پدر و مادر زنگ یا سری بزنید. 26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید. 27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید. 28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید. 29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید. 30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست. 31- زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید. زندگی: 32- کارهای مثبت انجام دهید. 33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید. 34- محبت درمانگر هر چیزی است. 35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است. 36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید،تمیزترین لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید. 37- مطمئن باشید که بهترین هم میآید. 38- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خدایتان شاكر باشید. 39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید. آخرین اما نه کماهمیتترین: 40- لطفا این موارد را به هر کسی که می شناسید، بفرستید. کمک کنید تا پیامهای مثبت همیشه در جهان جاری باشد و بازتاب آنرا در زندگیتان ببینید.شنبه 24 فروردين 1392برچسب:, :: 21:53 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟ کوروش گفت: اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ ... کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. جمعه 23 فروردين 1392برچسب:, :: 13:24 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
او خوشبخت بود. چون هیچ سؤالی نداشت. اما روزی سؤالی به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختی دیگر، چیزی كوچك بود. چهار شنبه 21 فروردين 1392برچسب:, :: 22:30 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
اوايل دههي شصت، وقتي چهارده سالم بود و در شهر كوچكي در جنوب «اينديانا» زندگي ميكرديم، پدرم فوت كرد .درست زماني كه من و مادرم براي ديدن بستگانمان از شهر خارج شده بوديم، پدر ناگهان دچار حملهي قلبي غيرمنتظرهاي شد و درگذشت. وقتي به خانه برگشتيم، ديديم پدرم رفته است... اين ترفند، چند هفتهاي ادامه پيدا كرد تا این که يك شب بعد از شام، وقتي زمان كار فرا رسيد، زبالهها را جمع كردم و به مخفيگاه هميشگيام توي بوتهها رفتم، ولي زياد نماندم .وقتي به خانه برگشتم، رفتم سراغ مادرم تا ببينم كاري هست كه بتوانم برايش انجام بدهم يا نه. تمام خانه را گشتم تا بالاخره پيدايش كردم : توي زيرزمين تاريك، پشت ماشين لباسشويي داشت تنهايي گريه ميكرد. غمش را پنهان ميكرد تا مرا ناراحت نكند... نميدانم كدام درد بزرگتر است؛ دردي كه آن را بيپرده تحمل ميكني يا دردي كه به خاطر ناراحت نكردن كسي كه دوستش داري، توي دلت ميريزي و تاب ميآوري... اما ميدانم كه آن شب توي زيرزمين، ما همديگر را در آغوش كشيديم و بدبختيمان را - كه هر كداممان را به جاهايي دور و تنها كشيده بود - گريستيم. ديگر بعد از آن، هيچ وقت نياز به تنها گريستن پيدا نكرديم... تيم گيبسون سه شنبه 20 فروردين 1392برچسب:, :: 20:57 :: نويسنده : قهار متولی طاهر در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت .در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود و اشک از چشمانش سرازیر شد. با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر میرسید اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد.
جمعه 17 فروردين 1392برچسب:, :: 22:15 :: نويسنده : قهار متولی طاهر عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید. چهار شنبه 14 فروردين 1392برچسب:, :: 22:52 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور،تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد! در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم، بطوریکه تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم… دو شنبه 12 فروردين 1392برچسب:, :: 19:5 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
1- اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی. 2- لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراغ، شوق وصال هست و در وصال، بیم فراغ. 3- آغاز کسی باش که پایان تو باشد. 4-پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد. 5-کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید. 6- دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی. 7- چون می گذرد، غمی نیست. 8- انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد. 9- فرصتها در سختی ها بوجود می آیند؛ بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد. 10- کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت. 11- برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت. 12- اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه، سگ خائنی پشت سرت باشد. 13- همیشه از سکوت، چگونه فریاد زدن رو بیاموز. 14- مورد اعتماد بودن، بهتر از دوست داشتنی بودن است. 15- با یه چوب کبریت میشه، هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید. 16- محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد. 17- هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قویترت میکند. 18- این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند. 19- آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد. 20- گذشت زندگی، یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها، درست میگویند. 21- هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند. 22- چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟ 23- خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز؛ چگونه مردن را خود، خواهم آموخت. 24- جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است. 25- دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد : یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی. 26- چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی. 27- اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت. 28- در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد، چیزی که هم در اشک و هم در دریاست. 29- من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم. 30- بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند. 31- پریدن کار دل است و قدم زندن کار عقل، اگر لذت جهان، خواهی، با دل همسفر شو و اگر مقصد، خواهی، آهسته رو. 32-زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن. 33- زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم. 34- زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن. 35-زندگی تفریح است میان تولد و مرگ. 36- خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد. 37- آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است. 38 مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان مسیر است. 39- با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن. 40- دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد. ادامه مطلب ... شنبه 10 فروردين 1392برچسب:, :: 23:54 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: شنبه 10 فروردين 1392برچسب:, :: 23:48 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
گاهی باید نشست و به این مدت زمان عمری که به ما عطا شده فکر کنیم ؛ و از خود بپرسیم: به لحظات با ارزشی که در پیش رو داریم چگونه نگریسته ایم ؟ آیا برای رسیدن به تعالی اندیشیده ایم یا خیر؟ و آیا تصمیمی گرفته ایم که چگونه زندگی کنیم؟!
پس بدانیم که؛
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
چهار شنبه 7 فروردين 1392برچسب:, :: 20:5 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
زنى به حضور حضرت داوود آمد و گفت :اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم، ریسندگى مى کنم ، دیروزشال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا بفروشم، و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد، و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم !!! سه شنبه 6 فروردين 1392برچسب:, :: 9:53 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
عطار نیشابوری
دو شنبه 5 فروردين 1392برچسب:, :: 14:24 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."
لا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ..."
خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمییابد هزار سال هم به کارش نمیآید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید، اما میترسید حرکت کند، میترسید راه برود، میترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایدهای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.."
آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید میتواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ...
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمیشناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی کرد.
فردای آن روز فرشتهها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!"
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟
یک شنبه 4 فروردين 1392برچسب:, :: 20:30 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهریک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر، خانواده، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند. هر روز بعد ازظهربیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصیف می کرد . بیمار دیگر در مدت این یک ساعت، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون، جانی تازه می گرفت. این پنجره، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایقهای تفریحشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بیرون،زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را تصیف میکرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.روزها و هفته ها سپری شد. پرستاری که برای حمام کردن آن ها آب آورده بود ، جسم بیجان مرد کنار پنجره را دید که در خواب و با کمال آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند . مرد دیگر تقاضا کرد که او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را برایش انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد ، اتاق را ترک کرد . آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد . حالا دیگر او می توانست زیبایی های بیرون را با چشمان خودش ببیند . هنگامی که از پنجره به بیرون نگاه کرد ، در کمال تعجب با یک دیوار بلند آجری مواجه شد مرد پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار می کرده چنین مناظر دل انگیزی را برای او توصیف کند ؟ پرستار پاسخ داد : شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابینا بود و حتی نمی توانست این دیوار را ببیند! یک شنبه 4 فروردين 1392برچسب:, :: 9:40 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را سجاده زاهدان را درد و قمار ما را جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان آن نیست جای رندان با آن چکار ما را گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند می زاهدان ره را درد و خمار ما را
درمانش مخلصان را دردش شکستگان را شادیش مصلحان را غم یادگار ما را
ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را
آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را
عطار اندرین ره اندوهگین فروشد زیرا که او تمام است انده گسار ما را عطار نیشابوری
شنبه 3 فروردين 1392برچسب:, :: 13:21 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید. شنبه 3 فروردين 1392برچسب:, :: 13:17 :: نويسنده : قهار متولی طاهر دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست
جمعه 2 فروردين 1392برچسب:, :: 14:35 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
عطار نیشابوری
جمعه 2 فروردين 1392برچسب:, :: 1:18 :: نويسنده : قهار متولی طاهر پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد: «برلین فوقالعاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم میکنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا میشوند.» مدتی بعد نامهای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید: «بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»
پنج شنبه 1 فروردين 1392برچسب:, :: 13:21 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
چرا حقیقت تلخ است ؟ یک روز دروغ به حقیقت گفت : میای بریم دریا شنا کنیم ؟ حقیقت ساده و زود باور پذیرفت. وقتی به کنار دریا رسیدند تا حقیقت لباس خود را درآورد دروغ آنها را دزدید و فرار کرد . از آن روز به بعد حقیقت عریان و زشت است... و دروغ در لباس حقیقت زیبا! پنج شنبه 1 فروردين 1392برچسب:, :: 13:7 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خرید اینترنتی عینک آفتابی ریبن">خرید اینترنتی عینک آفتابی ریبن
نويسندگان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |