فکری زیبا
Beautiful Mind
خدایا در سالی که گذشت شادیهایمان از بخشش تو بود و غمهایمان حاصل دوری از تو، در سال پیش رو بر شادی هایمان بیفزای و در گرداب دنیا دستمان را رها نکن. نوروز بر تمامی ایرانیان مبارک.
چهار شنبه 29 اسفند 1391برچسب:, :: 22:26 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد سه شنبه 29 اسفند 1391برچسب:, :: 23:10 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.» مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.. نمیدونست با تنها 10 دلاری که درجیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه اش رو دو برابر کنه.. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.
در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ... پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده ی خانواده اش برنامه ریزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.» نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.دو شنبه 28 اسفند 1391برچسب:, :: 22:54 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید میشود ، این را وارستگی میگویند. شنبه 26 اسفند 1391برچسب:, :: 22:29 :: نويسنده : قهار متولی طاهر روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری ابراز برتری میکرد، باد به خورشید می گفت که من از تو قویتر هستم، خورشید هم ادعا میکرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم، خب حالا چه طوری؟ جمعه 25 اسفند 1391برچسب:, :: 20:20 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است. بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان ، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را بهعنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی بهرسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از سه هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن میگیرند توصیف شدهاست. پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز میشود. در دانش ستارهشناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیمکره شمالی زمین به لحظهای گفته میشود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان میرود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده میشود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد. در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده میشود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته میشود و روز آغاز سال محسوب نمیشود. واژهٔ نوروز: واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی بهکار میرود: -1 نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد میکردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو مینامیدند. واژه نوروز در الفبای لاتین: در متنهای گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته میشوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیانگذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه میشود. این شکل از املای واژه نوروز، هماکنون در نوشتههای یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار میرود. پیشینه: منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متنهای کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند. برخی از روایتهای تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت میدهد. بر طبق این روایتها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمیگردد. همچنین در برخی از روایتها، از زرتشت بهعنوان بنیانگذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است. نوروز در زمان سلسله هخامنشیان: شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سالهای کبیسه رعایت نمیشدهاست. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب میماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصلهای گوناگون سال جاری بوده است. اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد. در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا میکردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را میکاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمیکردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز بهعنوان عیدی متداول شد. ادامه مطلب ... پنج شنبه 24 اسفند 1391برچسب:, :: 22:40 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد . پنج شنبه 24 اسفند 1391برچسب:, :: 22:22 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
در اوزاکای ژاپن ، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود
سه شنبه 22 اسفند 1391برچسب:, :: 19:54 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
اگــــه یـه روز رفتی یــه جــــای دنیــــا شنبه 19 اسفند 1391برچسب:, :: 23:4 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
زیتون : شامل تقریباً ۲۰ گونه درختان کوچک از خانواده Oleaceae بوده و در جهان کهن از حوزه دریای مدیترانه، شمال آفریقا، جنوب شرقی آسیا، شمال تا جنوب چین، اسکاتلند و شرق استرالیا پراکندگی گستردهای داشتهاند. آنها همیشه سبز بوده و دارای برگهایی کوچک و یکپارچه هستند که روبروی هم قرار گرفتهاند. معروفترین گونه شناخته شده این گیاه زیتون اروپایی نام دارد Olea europaea که از دوران باستان برای تهیه روغن زیتون و نیز برای خوردن خود میوه آن کاربرد داشتهاست (که در حالت طبیعی تلخ است که باید در معرض تخمیرطبیعی قرار گیرد و یا به منظور قابل خوردن نمودن، آن را در آب نمک بخوابانند). زیتون وحشی به شکل درخت کوچک یا بوتههایی با رشد هرزه و تیغدار است که دارای برگهایی دوک مانند وتیز، رنگ سبزمایل به خاکستری در قسمت بالا میباشد، زیتون وحشی جوان در قسمت پایین سفید رنگ و دارای پولکهایی مایل به سفید است؛ گلهای سفید کوچکی دارد که کاسه و جام گلها دارای چهار درز کاسه گل، دو پرچم و کلاله شکافته میباشد این گلها به تدریج به شکل خوشههایی که ازبغل برگها ظاهر میشوند بر روی چوبهای سالهای آخر میروید؛ میوه در گیاه وحشی کوچک و دارای غلافی گوشتداراست این غلاف که تعیین کننده ارزش اقتصادی میوه میباشد در نوع وحشی نسبتاً نازک است. انواع کشت شده خصوصیات متفاوتی دارند اما فشرده تر، حاصلخیزتر و بی خاراست. منطقهای بومی و مسلم در سوریه و قسمتهای ساحلی آسیای میانه، فراوانی آن دریونان ومجمع الجزایر آن و کنایات فراوانی که توسط شعرای قدیمی در مورد آن بکار رفته نشان میدهد که زیتون بومی این نواحی بودهاست اما در نواحی دورافتاده از مشرق زمین زیتون کشت نشده و کم و بیش به شکل نوع ابتدایی خود بازگشتهاست. این مسئله نشان دهنده مزیتی ویژه برای خاکهای آهکی و تمایل به نسیم دریایی است، درحالیکه شکوه و جلال خاصی بر روی سراشیبیهای آهکی و پرتگاههایی که بیشتر سواحل شبه جزیره یونان و جزایر کنار آن را تشکیل میدهند ایجاد شدهاست. از دیدگاه پرورش دهندگان مدرن، تنوع زیتونهای شناخته شده بسیارزیاد است. فقط در ایتالیا حداقل ۳۰۰ گونه وجود دارد اما تعداد کمی از آنها تا حد زیادی رشد میکنند.گونههای اصلی ایتالیا 'Leccino'، 'Frantoio'و 'Carolea' هستند.هیچکدام از آنها را نمیتوان با توصیفات باستانی همانند دانست، اگرچه بعید نیست بعضی از گونههای نازک برگ که بیش از همه مورد توجه میباشند از تبار Licinian معروف باشند.درختان پهن برگ اسپانیا میوههای درشت میدهند اما غلاف آنها طعمی نسبتاً تلخ تر دارد و کیفیت روغن آنها نامرغوب تر است.این زیتونهای اسپانیایی است که معمولاً پس ازسوراخ سوراخ شدن و پر شدن پرورده شده وپس از خواباندن در آب نمک تازه خورده میشوند(با فلفل ترشی، پیاز ترشی یا سایرچاشنی ها). درختان زیتون حتی زمانیکه بدون هرس رشد آزادانه دارند دارای رشد بسیار آهستهای هستند اما هنگامیکه امکان رشد طبیعی را در طول چند سال پیدا میکنند گاهی اوقات قطر تنه آنها به میزان چشمگیری افزایش مییابد. De Candolle محیطی بیش از ۱۰ متر (۳۳ پا) را به ثبت رسانده که احتمال میرود عمرآن به چند قرن برسد. قدمت بعضی از درختان زیتون ایتالیا را به اولین سالهای امپراتوری یا حتی روزهای جمهوری روم نسبت میدهند؛ اما همیشه سن چنین درختان باستانی در زمان رشد مورد تردید قرارمی گیرد و شناسایی آنها با توصیفات قدیمی هنوز دشوارتر است.درختان تحت پرورش به ندرت به ارتفاع بیش از ۱۵ متر میرسند (۵۰ فوت) و معمولاً در فرانسه و ایتالیا بهوسیله هرس کردنهای زیاد به ابعادی بسیار محدود ترمنحصر میشوند. چوب آن که به رنگ زرد یا قهوهای مایل به سبز روشن است اغلب با ته رنگ تیره تری رگه دار شدهاست و بسیار سخت و متراکم میباشد چوب آن برای قفسه سازان و خراطان تزئینی بسیار با ارزش است. درخت زیتون از راههای مختلفی تکثیر میشود اما معمولاً روش قلمه زدن یا خوابانیدن شاخه ارجح میباشند؛ این درخت در خاکهای مساعد به آسانی درخت بید ریشه میکند و زمانیکه قطع میشوند مکندهها رااز ریشه جدا میکند.شاخههای مختلف این درخت را به اندازههای چند اینچی برش میدهند و بصورت نسبتاً عمیقی در زمینهای کود داده شده که میکارند؛ قطعات کوچکتررا گاهی اوقات بطور افقی داخل شیارهای کم عمقی قرار میدهند که اگر با چند اینچ خاک پوشیده شوند به سرعت جوانه هایی شبه مکنده روی آنها ظاهر میشود. در یونان و جزایر آن پیوند زدن درختان اهلی با انواع وحشی عملی متداول میباشد. در ایتالیا جوانههای جنینی که برجستگیهای کوچکی را روی شاخه بوجود میآورند را به دقت جدا کرده و زیر خاک میکارند (که درآنجا میتوانند رشد کنند) این جوانههای جنینی خیلی زود جوانههای قوی تری را تشکیل میدهند. بعضی اوقات شاخههای بزرگتر را میبرند و با این کار شاخههای جوانی بدست میآید.همچنین گاهی مواقع زیتون از دانه رشد میکنند، غلافهای روغنی رابه منظور تسریع در رشد ابتدا در آب گرم یا در محلولهای قلیایی خیس نموده ونرم میکنند. در مشرق زمین کشاورزان به درختان زیتون توجه زیادی نمیکنند و شاخهها بی آنکه بهوسیله چاقوهای هرس کاری کوتاه شوند آزادانه رشد میکنند؛ با این همه در دوران خشکسالی طولانی برای حفظ محصول باید آب لازم را تأمین کرد این بی توجهی به کشت زیتون موجب میشود تا درختان در فواصل سه یا چهار سال محصول باردار بدهند بنابراین اگرچه رشد وحشی از نظر ایجاد منظره زیبا مورد توجهاست این کار در زمینهای مناسب و اقتصادی توصیه نمیشود. در نواحی مانند Languedoc و Provence که در کشت این میوه دقت زیادی میشود آنها را در ردیفهایی با فواصل معین میکارند که این فاصلهها بر حسب گونه زیتون متفاوت است. درختان هرس شده و شاخههایی که در سال گذشته دارای شکوفه بودند حفظ میشوند و به منظور چیدن آسان میوهها نوک درخت را کوتاه نگه میدارند، هدف هرس کنندگان ایجاد شکلی گنبدی یا گرد برای درخت است. گاهی اوقات فضای بین درختان را کود یا مواد نیتروژنی دیگری میریزند؛ در فرانسه استفاده از کهنههای مندرس پشمی برای این کار مورد توجه قرار دارد.گاهی محصولات سالانه متنوعی در این ردیفها کشت میشوند، درکالابریا حتی گندم را با این روش میکارند اما درختانی که در طول سال فاقد برداشت دوباره هستند برای این کار مناسب تر میباشند. اخیراً گونهای درخت کوتاه و پربار با میوههای سبز در مناطق خاصی مخصوصاً در آمریکا مورد توجه قرار گرفته که گفته میشود در این کشور یک محصول دو یا سه فصل بعد از کاشت تولید میشود. انواع معمولی قبل ازگذشت پنج تا هفت سال از کاشتن قلمهها درزمینهای زیتون برای پرورش دهندگان سودمند نخواهند بود. ادامه مطلب ... جمعه 18 اسفند 1391برچسب:, :: 23:34 :: نويسنده : قهار متولی طاهر تاريخچه پيدايش آووکادو به هفت هزار سال قبل از ميلاد مسيح برميگردد که به خاطر بافت نرم و خواص درمانياش، توسط اقوامAztecs و Incas در آمريکاي جنوبي استفاده ميشده است. 400نوع آووکادو در مکزيک و جنوب آمريکا وجود دارد. بعد از کشت نهال آووکادو ، 2 تا 3 سال طول مي کشد تا ميوه بدهد، و رشد خیلی سریعی دارد. نهالهای این گیاه در دهه ۴۰ شمسی از اکوادر وارد ایران شد ولی در ابتدا دچار سرما زدگی شد ولی بعد از گذشت چند سال با اب و هوای منطقه مورد کشت مقاومت ایجاد کرده که هر کدام از این درختان در حال حاضر ۵۰۰ تا ۱۵۰۰ عدد میوه تولید میکنند. در ایران بیش از ۵۰ هکتار در شمال کشور به باغهای آووکادو اختصاص دارد و هر ساله حدود ۱۰۰ تن میوه تولید میشود. آووکادو ، يک ماده غذايي کامل با 14 ماده معدني مفيد براي تحريک رشد بدن مي باشد؛ مثلا داراي املاح آهن و مس است که براي خون سازي مفيدند؛ يا سدیم وپتاسیم موجود در آووکادو تعادل شيميايي بدن را حفظ ميکنند. اين ميوه به دليل نداشتن نشاسته، قند خون را در طول روز متعادل نگه ميدارد، بنابراين براي افراد دیابتی و افراد دچار هيپوگليسمي (افت قند خون) مناسب است. آووکادو از نظر چربي خيلي غني ميباشد، در حالي که ساير ميوه ها و سبزي ها اين طور نيستند. همچنين حاوي مقدار زيادي ویتامین A، ويتامينهاي گروه B و منبع غني آنتی اکسیدان هايي مثل ويتامين E ،C و لوتئين (رنگدانه گياهي) است. ارزش غذايي آووکادو:- آووکادو داراي رنگدانه ي گياهي زردي به نام "لوتئين" است. لوتئين يک آنتي اکسيدن طبيعي است که به حفظ سلامتي چشم ها در پيري کمک مي کند. - يک پنجم آووکادو، 50 کالري انرژي و حدود 20 ویتامین و ماده ی معدنی دارد. - آووکادو داراي ماده اي به نام بتا سيتو استرول (beta- sitosterol) ميباشد. بتا سيتو استرول يک استرول گياهي است که به حفظ مقادير طبيعي کلسترول خون کمک ميکند.
ميزان مواد مغذي موجود در 100 گرم آووکادوي خام:
آووکادو؛ يک ماده غذايي کامل:آووکادو تقريبا يک ماده غذايي کامل است. آووکادو چربي و کالري بالايي دارد، لذا افرادي که نمي خواهند وزنشان زياد شود، بايد به ميزان متعادل از آن استفاده کنند. بيشتر چربي آووکادو از نوع چربيهاي غيراشباع با يک باند دوگانه است (همانطور که در قسمت بالا آمده است) که مقدار کلسترول خون را افزايش نميدهند. آووکادو کاملا قابل هضم و داراي سوخت و ساز آهسته است که براي بازسازي مواد مغذي و بارگيري در افراد ورزشکار مناسب مي باشد. وقتي آووکادو با ميوههاي ديگر مصرف شود، يک غذاي مغذي را براي کودکان فراهم ميسازد.ادامه مطلب ... جمعه 18 اسفند 1391برچسب:, :: 1:23 :: نويسنده : قهار متولی طاهر یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامهای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند...در نامه این طور نوشته شده بود : پنج شنبه 17 اسفند 1391برچسب:, :: 17:41 :: نويسنده : قهار متولی طاهر روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است." سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟" مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود." سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟" مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم." سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است. دو شنبه 14 اسفند 1391برچسب:, :: 23:42 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
به آرامی آغاز به مردن میکنی به آرامی آغاز به مردن میکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی پابلو نرودا دو شنبه 14 اسفند 1391برچسب:, :: 17:52 :: نويسنده : قهار متولی طاهر من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, :: 19:2 :: نويسنده : قهار متولی طاهر روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند. بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: "بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن." و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد. سومین عروسک را امتحان نمود. بلافاصله گفت : " جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته " شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: " پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. " این دوستی است که باید بدنبالش بگردی " شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : " استاد اینکه نشد ! " جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, :: 14:44 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
جواب سلام را با علیک بده ،
جواب ترس را با جرأت، جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, :: 11:9 :: نويسنده : قهار متولی طاهر در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, :: 1:56 :: نويسنده : قهار متولی طاهر کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. زرتشت چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, :: 23:22 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
با یک سبد در جلو ویک سبد در پشت.
در سبد جلو، صفات نیک خود را می گذاریم و در سبد پشتی، عیب های خود را نگه می داریم. به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را برصفات نیک خود می دوزیم وفشارها را درسینه مان حبس می کنیم. در همین زمان بی رحمانه، در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند، تمامی عیوب او را می بینیم . بدین گونه است که در باره خود بهتر از او داوری می کنیم، بی آن که بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد. پائولو کوئیلو سه شنبه 8 اسفند 1391برچسب:, :: 22:43 :: نويسنده : قهار متولی طاهر روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا ! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!' هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد... تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید.سه شنبه 8 اسفند 1391برچسب:, :: 22:33 :: نويسنده : قهار متولی طاهر 1. دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم. 2. هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود 3. اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 4. دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5. بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید. 6. هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی، چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود. 7. تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. 8. هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران. 9. شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی. 10.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد. 11.زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق میافتد که انتظارش را نداری. 12.به خاطر داشته باش: 13. ”هر آنچه اتفاق میافتد، بنا به دلیلی است“ دو شنبه 7 اسفند 1391برچسب:, :: 20:54 :: نويسنده : قهار متولی طاهر رفتار کن با دیگران همانطور که توقع داری که دیگران با تو رفتار کنند. زرتشت دو شنبه 7 اسفند 1391برچسب:, :: 20:51 :: نويسنده : قهار متولی طاهر سازندهترین کلمه "گذشت" است، آن را تمرین کن. یک شنبه 6 اسفند 1391برچسب:, :: 23:14 :: نويسنده : قهار متولی طاهر مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به قشلاق برویم" ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار ! زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد. هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود. همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟ مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟ جواب زن خیلی جالب بود. یک شنبه 6 اسفند 1391برچسب:, :: 22:46 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
اين شير را به مويي، زنجير ميتوان کرد از بحر تشنه چشمان، لب خشک باز گردند یک شنبه 6 اسفند 1391برچسب:, :: 22:13 :: نويسنده : قهار متولی طاهر دل من همي داد گفتي گوايي فرخي سيستاني یک شنبه 6 اسفند 1391برچسب:, :: 22:3 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
یک مورچه در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه سعی کرد از دیواره سنگی بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پایش لیز می خورد و می افتاد.
هوس عسل او را به صدا درآورد و فریاد زد: ای مردم، من عسل می خواهم، اگر یک جوانمرد پیدا شود و مرا به کندوی عسل برساند یک «جور» به او پاداش می دهم.
یک مورچه بالدار در هوا پرواز می کرد. صدای مورچه را شنید و به او گفت:«مبادا بروی ها... کندو خیلی خطر دارد!» مورچه گفت: بی خیالش باش، من می دانم که چه باید کرد.
مورچه بالدار گفت: آنجا نیش زنبور است.
مورچه گفت: من از زنبور نمی ترسم، من عسل می خواهم.
مورچه بالدار گفت: عسل چسبناک است، دست و پایت گیر می کند.
مورچه گفت: اگر دست و پاگیر می کرد هیچ کس عسل نمی خورد.
مورچه بالدار گفت: خودت می دانی، ولی بیا و از من بشنو و از این هوس دست بردار، من بالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برایت گران تمام می شود.
مورچه گفت: اگر می توانی مزدت را بگیر و مرا برسان، اگر هم نمی توانی جوش زیادی نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسی که نصیحت می کند خوشم نمی آید
مورچه بالدار گفت: ممکن است کسی پیدا شود و ترا برساند ولی من صلاح نمی دانم و در کاری که عاقبتش خوب نیست کمک نمی کنم.
مورچه گفت: پس بیهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قیمتی شده به کندو خواهم رفت.
مورچه بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشید: یک جوانمرد می خواهم که مرا به کندو برساند و یک جو پاداش بگیرد.
مگسی سر رسید و گفت: بیچاره مورچه، عسل می خواهی و حق داری، من تو را به آرزویت می رسانم .
مورچه گفت: بارک الله، خدا عمرت بدهد. تو را می گویند، حیوان خیرخواه.
مگس مورچه را از زمین بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت.
مورچه خیلی خوشحال شد و گفت: به به، چه سعادتی، چه کندویی،چه عسلی، خوشبختی از این بالاتر نمی شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع می کنند و هیچ وقت به کندوی عسل نمی آیند
مورچه قدری از اینجا و آنجا عسل را چشید و هی پیش رفت تا رسید به میان حوضچه عسل، و یک وقت دید که دست و پایش به عسل چسبیده و دیگر نمی تواند از جایش حرکت کند.
مور را چون با عسل افتاد کار ------- دست و پایش در عسل شد استوار
از تپیدن سست شد پیوند او ----------دست و پا زد، سخت تر شد بند او
هرچه برای نجات خود کوشش کرد نتیجه نداشت. آن وقت فریاد زد: ای مردم، مرا نجات بدهید. اگر یک جوانمرد پیدا شود و مرا از این کندو بیرون ببرد دو جو به او پاداش می دهم.
گر جوی دادم دو جو اکنون دهم -------- تا از این درماندگی بیرون جهم
مورچه بالدار از سفر برمی گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: هوسهای زیادی مایه گرفتاری است این بار بختت بلند بود که من سر رسیدم ولی بعد از این مواظب باش پیش از گرفتاری نصیحت گوش کنی و از مگس کمک نگیری. مگس همدرد مورچه نیست و نمی تواند دوست خیرخواه او باشد. شنبه 5 اسفند 1391برچسب:, :: 23:18 :: نويسنده : قهار متولی طاهر جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد. آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ. شنبه 5 اسفند 1391برچسب:, :: 22:27 :: نويسنده : قهار متولی طاهر آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر جمعه 4 اسفند 1391برچسب:, :: 22:15 :: نويسنده : قهار متولی طاهر
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خرید اینترنتی عینک آفتابی ریبن">خرید اینترنتی عینک آفتابی ریبن
نويسندگان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |